تبليغاتX
دست نوشته های باران

دست نوشته های باران

هر چیزی که دوست داری

دوستی

يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود. من از مدرسه به خانه بر مي
گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش محسن بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.


با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'

من براي آخر هفته ­ام برنامه‌ ريزي كرده بودم. (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.‌


همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.


عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.

همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'


او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟


او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم. ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.

او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.


ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر محسن را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره محسن را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!'

محسن خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت.

در چهار سال بعد، من و محسن بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. محسن تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.


من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.

او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.


محسن كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.


من محسن را ديدم. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.

حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!


امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'

او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'.

گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش... اما مهمتر از همه، دوستانتان...

من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'


من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشناييمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.

محسن نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.

او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'


من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.

پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.


من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن.


خداوند ما را در مسير زندگي يكديگر قرار مي دهد تا به شكلهاي گوناگون بر هم اثر بگذاريم.

دنبال خدا، در وجود ديگران بگرديم.


حالا شما دو راه براي انتخاب داريد:

1) اين نوشته را به دوستانتان نشان دهيد،

2) يا آن را پاك كنيد گويي دلتان آن را لمس نكرده است.

همانطور كه مي بينيد، من راه اول را انتخاب كردم.

' دوستان،‌ فرشته هايي هستند كه شما را بر روي پاهايتان بلند ميكنند، زماني كه بالهاي شما به سختي به ياد مي‌آورند چگونه پرواز كنند.'

هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد...

ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،

فردا ، رازي است ناگشوده،

اما امروز يك هديه است

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:37  توسط ناناز  | 

پایان خط توسط یه غریبه...

از اول اول شروع کن...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 2:42  توسط ناناز  | 

زیبا ترین...

زیباترین ..... تو را برای زیباییت نمی خواهم

شیرین ترین..... تو را برای شیرینیت نمی خواهم

عاشق ترین ..... تو را برای عشقت نمی خواهم

تو را برای آرامش ابدی می خواهم

همواره در دو چیز آرام می گیرم

 

تا حالا کفشاتو نگاه کردی

دو تا عاشق دو تا حامی

که  تنها با هم خاکی میشن

حتی با هم زیر بارون میرن

ای کاش ما آدما

کمی از کفشامون یاد میگرفتیم

 

 

خدایا اگر مرا بگریانی

من آسمانت را بگریانم

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:33  توسط ناناز  | 

دوست

خوردن شيريني خيلي راحته

 خوندن داستان شيرين هم راحته

 اما پيدا كردن دوست شيرين خيلي سخته!

 تو چطوري منو پيدا كردي؟

 

مانده ام در کوچه هاي بي کسي سنگ قبرم را نمي سازد کسي

مردم و خاکسترم را باد برد بهترين يارم مرا از ياد برد

 

چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند

 اگر مي خواهي زيباترين باشي هميشه به من بگو دوستت دارم

 


 نه خطّي گوشه ي چشمم!

 نه رنگي بر لب و گونه …

اتاق خواب من خالي …

 ز عطر وحشي پونه !… …

 دوباره روي تخت من …

کتاب شعر و خودکارم!

و تعدادي ورق پاره …

برو!…

از عشق بيزارم !

 

مينويسم ” د ي د ا ر” تو اگر بي من و دلتنگ مني يک به يک فاصله ها را بردار

 

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست

 من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست

 

رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را نزن

 ابتداي يک پريشاني است حرفش را نزن 

 دوست داري بشکني قلب پريشان مرا 

 دل شکستن کار آساني است حرفش را نزن

 

معلم گفت{الف}گفتم او

معلم گفت{ب}گفتم با او

معلم گفت{پ}گفتم پيش او

معلم گفت{ج}خواستم بگويم جدايي گفت نگو

 

وقتي مي رفتي بهار بود

تابستان نيامدي

پاييز شد

پاييز که نيامدي پاييز ماند

زمستان که نيايي باز پاييز مي ماند…

تو رو خدا فصل ها رو به هم نريز! پاشو بيا ديگه

 

دوستي تکرار دوستت دارم نيست،

 دوستي فهميدن ناگفتني هاي کسي است که دوستش مي داري

 

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو

يا دل از ديده تو سير شود بعد برو

تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند

صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

 

چندي ست که بيمار وفايت شده ام ……

 در بستر غم چشم به راهت شده ام ……

اين را تو بدان اگر بميرم روزي ……

 مسئول تويي که من فدايت شده ام

 

 انواع قهوه :

 شيرين مثل لبات

 رقيق مثل قلبت

تلخ مثل دوريت

 

داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم

خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

 

 آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت

در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد

 تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

 

 اي مهربانم                                                                                                                       ازين پس هرشب سراغت را از ماه مي گيرم                                                                                و                                                                                                                                         هر روز به خورشيد مي سپارمت                                                                                               تا مبادا به سايه غم گرفتار شوي

 

اگر کسي را دوست داري

 به او بگو 

زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانندمي‌شکنن

 

تو به اندازه تنهايي من زيبايي 

 من به اندازه زيبايي تو تنهايم

 

باز در کلبه ي عشق

عکس تو مرا ابري کرد

عکس تو خنده به لب داشت

ولي

 اشک چشم مرا جاري کرد

 

ميدوني چرا معرفت ها کم شده؟

چون همش در تو جمع شده

 

خوشت بياد ،‌خوشت نياد
اشك غم از چشات بياد ، اون سر دنيا كه بري
اين دل من باهات مياد...

 


 آروم شي بي صدا ميشم ،‌ نفس بخواي هوا ميشم
ترانه شي سازت مي شم ، زمين بشي خاكت مي شم
بگو كه ميموني پيشم ، هر چي بخواي همون ميشم

 

 دهقان فداکار پير شد,
چوپان دروغگو عزيز شده,
شنگول و منگول گرگ شدن,
کوکب حوصله مهمون رو نداره,
اکبر تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه,
روباه و کلاغ دستشون تو يه کاسه اس,
حسنک گوسفندانش رو ول کرده تو يه شرکت آبدارچي شده,
آرش کمانگير معتاد شده,
شيرين فرهاد رو پيچونده با دوست پسرش رفته اسکي,
رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده با اسفنيار ميرن کيف قاپي,
واقعا چه بر سر ايران و ايراني آمده؟!

 

شکستن دل من چقدر قدرت مي خواست که فکر کردي قوي تريني؟

آخه چرا دلمو شکوندی؟

بهم بگو...

 

هر كي اومد پيش من يه ذره جاتو نگرفت....

هيچ ادايي جاي اون نازو اداتو نگرفت....

پيش هر نقاشي رفتم تورو نقاشي كنه

روي هر بومي زدم رنگ چشاتو نگرفت.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط ناناز  | 

عشق من

با کار خرابات نشینی چه کنم

با گدا نشسته با شاه نشینی چه کنم

             گفت از

از عشق گدایی است که ما ماه شدیم

چون شمع خرابات شدیم ماه شدیم

 

اگر بر جای من غیری گزینند

دو دست حاکم اوست

حرامم باد اگر

من جان به جای او گزینم

 

بین هزاران دیروز و میلیون ها فردا فقط یه دونه امروزه و پس از دستش ندیم ازش لذت ببریم و با این جمله به دوستامون بگیم که چغدر دوستشون داریم.

 

 

دوستی مثل ایستادن روی سیمانه

هر کسی بیشتر بمونه

رفتنش سخت میشه

ولی اگه رفتی

جای پاهات برای همیشه

میمونه

 

کاغذتم احساساتتو  روم بنویس

عصبانیتتو روم خط خطی کن

اشکاتو باهام پاک کن

حتی

اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشی

فقط دورم ننداز

 

 

 بی وفا عشق من به خدا اشک من

 میمونه میمونه رو گونم

تا بیای پیش من

رفتی و بد تو

چه زجری کشیدم

هنوز تار موتو

به دنیا نمی دم

تو رو  به خاطرات مون

منو بی خبر نزار

تو رو به اشکمون قسم

منو چشم به در نزار

باشه میرم از پیشت

خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام

باز چکید اشک من

دلت مردنی نبود

خداحافظ عشق من

حالا که نموندی

بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی

چه ساده  پریدی

بغض من وقت جدایی

نگه داشم به سختی

حتی واسه دل خوشی من

دست تکون ندادی رفتی

پس بزار روی ماهت رو

دم آخر نگاه کنم

سخت با خاطراتمون

با دل خون ودا کنم

وقت رفتنت نبود

خداحافظ عشق من

دلت میشکنه یه روز میدونی

قدر اشک من

سخته گفتن

عشقی

خداحافظ عشق من

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 23:50  توسط ناناز  | 

تو را

تو را از بین هزاران گل سرخ شبنم نخورده جدا کردم

من تو را می خواهم

من خدای درونت را از خدای درونم می خواهم

می خواهمت آنطور که شب مهتاب را

می خواهمت آنطور که ماهی آب را

می خواهمت امروز نه آنکه فردا را بدون تو بخواهم

تو را برای همیشه

و

همیشه را برا ی تو می خواهم

سرمای طلوع خورشید

سرمای بی ماه بودن را نغمه می دهد

آسمان بی ماه

و

من بی تو را چه خواهد شد؟؟؟

هر چه می خواهم ماتم دوریت را از خود دور کنم بیشتر با من اجین می شوی

هنوز دوستت دارم

هنوز می پرستمت

کاش کنارت بودم و بر روی قلبت سرم را می کشیدم

تا بدانی مرگم را

کاش دستانت را داشتم تا بر روی قلبم می گذاشتم

تا بدانی زندگیم را

پایان بده این لحظات بی تو شکستن را

دیگر ساقه ای برایم نمانده تا تبر نبودنت بشکندش

می  خواهمت کاش مال من بشی

می بوسمت کاش بوسیدنت تکرار می شد 

 می گریسم کاش نبودنت با بودنت برابر می شد و به بودنت ختم می شد

کاش دیده ها مثل نوشته ها بود

کاش بودن ها مثل فراموش کردن بود

کاش من نبودم و تو دل نمی بستی

ای کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش می شد ساده فراموش کرد

و

کاش هرگز من متولد نشده بودم...

.

..

...

.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:52  توسط ناناز  | 

گفتی

تا گفتی بازی

گفتم میبازی

با بد و خوبم

گفتی میسازی

قرار عشق بود و بیقراری

توی نگاهت لحظه شماری

بازی رو بردی میدونی

عشق رو تو چشمام میخونی

تا دل سپردیم

عشق رو آوردی

چه عاشقونه

بازی رو بردی

دیگه جدایی از تو محاله

بی تو وجودم بی پر و باله

بازی رو بردی...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 14:16  توسط ناناز  | 

بی تو تنهام

یه روزی بهم گفت که دوستم داره

یه روزی بهم گفت که عاشقمه

نمیگم عشق و احساسشو باور نکردم

چون خودم دوستش داشتم و دارم  دیوانه وار

ولی صبر کردم خواستم ببینم وسعت عشقش به من چقدره

 و واقعا منو میخواد یا نه؟

روزها یکی پس از دیگر گذشت

و این عشق و علاقه ی ما

با این که از هم خیلی دور هستیم

بیشتر و بیشتر شد

هر دو در انتظار            و دور از هم

و اون توی این انتظار. دوری. دلواپسی. و اضطراب

بی نظیر ترین و ایده ال ترین جواب رو به این سوال و انتظار من داد

اونم نه با حرف بلکه با عمل

بهم ثابت کرد: دوستم داره عاشقمه و منتظره

منتظره برای من تا وصال

منتظره برای من تا پایان آخرین احظه ی انتظار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:23  توسط ناناز  | 

بی تو

به نام خدایی که عشق را الگوی محبت قرار داد

بی  تو خاکستر سردم ای دوست

با تو اما دلم از مستی سوزان

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم

با تو اما میرسم به قله ی پروازم

 

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت

امروز همان فردایی است که

 دیروز نگرانش بودم

 

ای کاش آشنای ها نبود تا به دنبالش جدایی ها نبود

بهار زیباست اما وجود تو از بهار برای من زیباتر است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:13  توسط ناناز  | 

دوست

بهترین دوست نیستی

 لااقل بهترین دشمن  باش

غم خوار اگر نیستی

لااقل بزرگترین غم من باش

هر چه هستی بهترین باش

چون بهترین ها همیشه

در خاطره ها باقی می مانند 

 

 

 

پس در خاطره بودنم

لااقل بهترین من باش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:5  توسط ناناز  | 

ای کاش

ای کاش گل بودی و من از باغ ها میچیدمت

یا که طلوعی بودی و من از پنجره میدیدمت

ای کاش چشمانت فریبی داشت چون رنگین کمان

هر وقت باران میگرفت از دور میبوسیدمت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:0  توسط ناناز  | 

ترس

بزرگ ترین گناه  ترس است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:55  توسط ناناز  | 

دنیا

دنیا دو روزه 

 یه روز با تو  یه روز بر علیه تو 

روزی که با تو هست مغرور مباش

روزی که بر علیه توست صبور باش  

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 12:48  توسط ناناز  | 

کاش دنیا واسه یک شب مال من بود اون وقت با خوش حالی از دنیام پرتت میکردم بیرون!!!

سلام من از اداره ی هواشناسی مزاحمتون می شم اینجا یه نفر دلش هواتونو کرده چه کار کند

مدتی بین این دو ضرب المثل گیر کردم که جواب ابلهان خاموشی است یا سکوت علامت رضاست

پنج راه عزیزتر شدن:

.

.

.

.

.

تو که ((عزیزترینی)) دنبال چی میگردی؟!

اگه روزی کردی منو فراموش الاهی شب بخوابی صبح بشی موش.

لوتی ترین اس ام اس سال:زنگ در خونتم هر کی که تو رو بخواد باید منو اول بزنه.

به قل مراد میگن در را ببند هوای بیرون سرده میگه مثلا در رو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟؟!!

یه روز قل مراد داشته بد جور زنشو میزده یکی بهش میگه مگه چی کار کرده میگه اگه میدونستم که میگشتمش.

پنج حقیقت زندگی:

1) تو نمیتونی همه دندون هایت را با زبانت لمس کنی

2)همه احمق ها بعد از خوندن حقیقت اول اونو امتحان میکنن

3)حقیقت اول دروغه

4)الان تو لبخند زدی چون یه احمقی

5)به زودی این اس ام اس رو واسه یه احمق دیگه میفرستی

تو که هنوز نیشت بازه

قل مراد میفته تو چاه فامیلاش سند میذارن درش میارن.

یه نفر رو داشتن به جرم قتل زنش محاکمه میکردن دادستان میگه:سنگدل!تو وقتی داشتی زنت رو میکشتی ندای وجدانت رو نشنیدی؟! طرف میگه:نه!بس که این زن جیغ و داد میکرد مگه میزاشت ما چیزی بشنویم؟؟؟!!!

حیف نون از طبقه صدم یه ساختمون میپره پایین به طبقه پنجاهم که میرسه میگه: خب الحمدا...تا اینجاش که بخیر گذشت!!!

قل مراد تو مانورشرکت میکنه اسیر میشه!

اگه گفتی یه جوجه تیغی با یه مار ازدواج کنه نچشون چی به دنیا میاد؟

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه آنکه بمانم و فراموشت کنم دوستت دارم

یه فرغون میره بالای یه ساختمون میگه تا بهم پژو نگید نمیام پایین

دوستیت:زلال

مرامت:عسل

ظاهرت:طلا

باطنت:برف

وجودت:نعمت

داشتنت:غنیمت

محبت را از ماه بیاموز که بدون هیچ چشمداشتی بوسه های بی دریغش را به آب تقدیم میدارد.

هیچ وقت به خودت مغرور نشو چون برگ ها همیشه وقتی میریزن که فکر میکنن طلا شدن

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه ی عمر من است

همیشه قبرستانی در قلب خود برای خاک سپاری خطای دوستانت بساز.

برای مردن من حرف تو کافیه نیازی به رفتنت نیست

واسه اشک ریختن من سکوت تو کافیه نیازی به قهر نیست

برای شکستن من اخم تو کافیه نیازی به فریاد نیست

هیچ وقت از خدا نخواه که همه دنیا مال تو باشه همیشه از خدا بخواه کسی که همه دنیای توست مال کس دیگه نباشه

اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستارگان را نیز از دست خواهی داد

روزگاریست که من طالب دیدار توام فکر من باش که هر دم گرفتار توام من شنیدم که طبیب دل بیمارمنی پس طبیب دل من باش که گرفتار توام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 22:2  توسط ناناز  | 

           پریه نازه کوچولو

                                 رفتی خونم شده ویروون

دلم از بی کسی خونه

                                نمیتونه که بخونه

حرفای نگفته مونده

                            ولی دل باید بدونه

اون که رفته دیگه رفته

                            نمی خوام دیگه بمونه

نمی خوام که باز بیایی

                                این چشاتو من ببینم

 خاطرات باز جون بگیرن

                               باز دوباره من بمیرم

نمی خوام که باز بیایی

                               توی تاریکیم بسوزی

آخه حیف تو عزیزم

                            که با من با من بمونی           

عزیزم سرت سلامت

                          هر جا هستی هر جا هستی

برو که دنیا دو روزه

                         قلب تو هیچ وقت نسوزه

نازنین اینو نخوندم

                         که تو رو گریون ببینم

الاهی برات بمیرم

                         اشکتو هیچ وقت نبینم

عزیزم اینو میخونم

                         که دلم آروم بگیره

آخه تفلکی می سوزه

                             تفلکی بی تو می سوزه

پری ناز کوچولو

                     نگو قسمتم همین بود

نگو سرنوشت نوشته

                             سهم من از تو همین بود

عزیزم غمت نباشه

                               برو که راهمون دوره

برو ما تنها میشینیم

                            واسه ی عشقت می میریم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:57  توسط ناناز  | 

من نباشم کی  تو رؤيا ، موهاتو ناز ميکنه ؟
کی  با بالاي شكسته با تو پرواز ميکنه ؟
راس بگو من که  نباشم اخماي پيشونيتو
کی  مياد دونه دونه با حوصله باز ميکنه ؟
من نباشم کی  مي شينه تا سحر بالاي سرت
کی  مياد برداره اشكو از رو چشماي ترت ؟
 من نباشم کی  مياد موقع رفتن اشكاشو
ميکنه  بدرقه ي راه بلند سفرت ؟
من نباشمکی  گلاي خواهشت رو آب ميده
کی  به فريادت با حس عاشقي جواب مي ده
 من نباشم کی  مياد با خواهش و با التماس
با يه عالم گل ارکیده  و کلی  گل ياس
 من نباشم   مياد ناز نگاتو مي خره ؟
کی  مياد دنبال تو تو رو تا خورشيد مي بره ؟
من نباشم آي  ميگه هميشه حقا با توا ؟
واسه ي خاطر تو جون مي ده پشت پنجره
 من نباشم کی  مي باره تو زمون تشنگيت ؟
کی  مي خواد تو رو مث من تو تموم زندگيت ؟
من نباشم کی  با چشماي تو سازشش مي شه
با تموم مهربوني و غم و ديوونگيت
من نباشم کی  واسه خوابت لالايي مي خونه ؟
تو تو هر هوايي باشي ، باز تو دنيات مي مونه
من نباشم کی  بهت مي گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتي دلمو بشكنه و برنجونه
 من نباشم کی تحمل مي کنه کارتو رو ؟
با رقيب گشتنا و اذيت و آزار تو رو
تو خودت داور ميدون شو بگو من نباشم
کیه که جواب نده تلخي رفتار تو رو ؟
 من نمي گم تو بگو که کی زمون قهر تو
همه ي مردم دنيا رو سياپوش مي کنه؟
من نباشم کی  تو رؤيا درو روت وا مي کنه                                                                                 هر چي که  گم ميکنی  يه جوري پيدا مي کنه
 من نباشم به خدا قدر تو رو نمي دونن
دوس دارن باهات بسازن و ليكن نمي تونن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:45  توسط ناناز  | 

دلم تو التهابه آه چه جوري
قدر چشاي نازتو بدونه
تو عصري آه قحطي عطر ياسه
اما به جاش دوست دارم گرونه
کافیه اسمتو يه جا ببينم
تا حس شعرم بزنه جونونه

 

من نمي تونم بگم اندازه شو
اينو فقط شايد خدا                                                                                                            بداگه بخوان خيلي کم از تو بگن
مي گن همون آه خيلي مهربونه
بي خبري تو ولي از حال من
ميندازم اينو گردن زمونه

 


محاله آه عشق ما رو ندونن
برو سوال کن از گلاي پونه

 

چقدر حسوديم مي شه وقتي همه
بهم مي گن دل تو پيش اونه ؟

 

 

من خودم باز مي زنم به اون راه
مي گم بياريد واسه من نشونه
اما تا کی فريب بدم دلم رو
اون داره کلی آدرس و نشونه

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 3:22  توسط ناناز  | 

 

 

تو گفتي عاشقي بسه
دنيا برام يه قفسه
گفتي آه عشق يه عادته
دلم پر از شكايته
 گفتي مي خواي بري سفر
خيره شدن چشام به در


 از خوبيات کم ميكني
قلبم رو پر پر مي کنی

  گفتي آه از سنگه دلت
از من و دل تنگه دلت

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:56  توسط ناناز  | 

چشمای من می خوان بباره دل نمی دونی که چه حالی داره

 از در و دیوار داره میباره خدا به دادم برس

  ای خدا 

 زندگی خسته ام  خسته ام

گوشه ی زندون غم دست و پا بسته ام 

 روزی  هزار بار دل من و میشکنی 

 دلم دیگه اون طاقت رو نداره 

 خدا کمکم کن ای خدا

 دیگه دلم اون طاقت ها رو نداره

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 15:33  توسط ناناز  | 

 من گفتم و یارم گفت                                                                                                       گفتیم و سفر کردیم                                                                                                                از دشت شقایق ها                                                                                                               با عشق گذر کردیم                                                                                                                گفتی وقتی پاییزه                                                                                                                غم دنیا غم انگیزه                                                                                                                 با اون برگا که میریزه                                                                                                             گل عشقت نمیریزه                                                                                                                   گفتم گل عشق تو                                                                                                         خزون آن دیده گل داره                                                                                                        تموم دل خوشیش اینه                                                                                                       که زیر یای تو افتاده  

 

گفتی بهارا چی؟                                                                                                              وقتی گریون ابرا چی؟                                                                                                            از عشق رخ ساحل وقتی مجنون دریا چی؟                                                                           گفتم از تو میترسم                                                                                                               یه وقت بری و تنها شم                                                                                                             از این حجران از این دوری                                                                                                     منم هم درد ابرا شم                                                                                                          گفتم اگه من مردم چه قدر وفا داری؟                                                                                     عشق رو به فراموشی  چند روزه تو  می سپاری؟                                                                    گفتم                                                                                                                                 تو که میدونی سر خاک تو میمیرم                                                                                        ولی تا لحظه ی مردن                                                                                                           دل از تو نمیگیرم                                                                                                                 سر خاک تو میمیرم                                                                                                          گفتی                                                                                                                           نگفتی از غم عشقت دارم دیوونه مشم                                                                               گفتم عاشق دیوونگی هاتم                                                                                         بلاگردونه  چشماتم...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 14:35  توسط ناناز  | 

نماز خوندن معتاد ها : بشم الله لحمانه لح يم قفلو داد به احد احد داد به سمد لام داد ا ينور لام داد اونور ولم
كن بابا كفرش اومد احد!...


 به لوتي ميگن آب بده دريا ميده
به لوتي ميگن گل بده گلستان ميده
به لوتي ميگن معرفت صفا صميميت بده همش شماره تو رو ميده


 گاو نر ميافته دنبال گاو ماده , گاو ماده فرار ميكنه تا ميرسه به 1 كو چه بن بست , بر مگرده ميگه از جون من
چي ميخواي؟ گاو نر ميگه مااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ


 كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت
ولي آهسته مي گويم خدايا بي اثر باشد

 

درد من نبود از اينكه، رو دلم درا رو بستي
بازي بود تموم عشقت، بغض عشقمو شكستي
همه حرفات يه دروغ بود، كه تمومه زندگيمه
از تو شكوه اي ندارم، اين گناه سادگيمه

گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي ....... با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 

چنان غرق نگاهت شدم كه هيچ غريق نجاتي كار از پيش نبرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 15:6  توسط ناناز  | 

خرج كن ول ي اصراف نكن . عاشق شو ول ي د يوانگي نكن . اسوده باش ول ي بيخي الي نكن . حرف بزن ول ي وراج ي
نكن.دوستت دارم........... ولي پورو نشو


اگر 1000 نفربگن دوست دارم يكيش منم اگه كه 100 نفر بگن دوست دارم يك يش منم اگه كه 10 نفر بگن
دوست دارم مي دوني يكيش منم اگه كسي بهت نگفت دوست دارم بدون كه مردم


گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برا ي بو ييدن تو را برا ي بوس يدن گل را برا ي يك لحظه تو را ب راي
هميشه.

 مامانه به بچش م يگه كه عز يزم وقت ي خاله اومد قشنگ م يري جلو سلام م ي كن ي م ي بوس يش بچهه م يزنه ز يره
گيريه م ي گه نه مامان من خاله رو بوس نم ي كنم مامانه م يگه چراعز يزم ؟بچهه م يگه آخه ديروز كه بابا م ي
خواست بوسش كنه زد تو صورتش

مي خواستم برا ي از دست دادنت اشك بر يزم و لي اف سوس كه تمامه اشكها يم را برا ي به دست آوردنت ر يخته
بودم

 

 يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد می پردازم.

 امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم

 

 گفت بنويس گفتم با چه بنويسم قلم ندارم گفت با استخوانت بنويس گفتم مركب ندارم با چه بنويسم گفت با خونت بنويس گفتم ورق ندارم بر روي چه بنويسم گفت بر روي قلبت بنويس گفتم چه بنويسم گفت بنويس دوست دارم.

 اگه يه روز نشه که ديگه با تو باشم
برات می نويسم خدا نخواست ما با هم باشيم
ولی بدون اون روز روزه مرگ عشق منه

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

 من كه مي دانم شبي عمرم به پايان ميرسد   نوبت خاموشي من سهل و آسان ميشود                  

   پس چرا عاشق نباشم

 

 ای کاش اشکی می بودم که از چشمان قشنگت متولد می شدم و بر روی گونه های زیبایت زندگی می کردم وبالاخره بر روی لبان شیرینت می مردم.

 

 من تورا دوست دارم و خواهم داشت و تورا می پرستم واما این را بدان که هرگز نمی گذارم و نخواهم گذاشت که از درون چشمان خسته ام رمز و راز عشق را بخوانی.

 

به آئینه چشمم نگاهی افکندم دیدم که می گوید رهایت نکنم.به قلبم رجوع کردم دیدم دیوانه وار برایت می تپد.به زبانم مراجعه کردم دیدم از تو سخن می گوید.به سینه ام گفتم دیدم مهر تورا در دل دارد. پس بگو چگونه از تو دل بکنم؟!

 

 زندگي زيباست حتي اگر كور باشي .خوش آهنگ است حتي اگر كر باشي -مسحور كننده است حتي اگر فلج باشي
-اما بي ارزش است اگر ثانيه اي عاشق نباشي
 به طبيبي گفتند درمان عشق چيست گفت 6 بوسه از 6 گوشيه لب ، دوتا صبح ، دوتا ظهر ،دوتا شب

 

بهانه ها بهانه با تو بودن را می گیرند

و گریه ها اشک ریز چشمان گرم تو اند

 

مرا بخاطر بیاور

 

پیش از آنکه روزی فرا برسد که مرا بخاطرها بسپاری.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 22:1  توسط ناناز  | 

تا همسفرم عشق است در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:39  توسط ناناز  | 

تا همسفرم عشق است در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:38  توسط ناناز  | 

به يه مرغه گفتن چرا تخم نمي كني گفت شوهرم گفته به خاطر هفتادو پنج تومن هيكلتو خراب نكن

 

زندگي سه چيز است : 1. اشكي كه خشك مي شود . 2. خنده اي كه محو مي شود . 3. يادي كه در ديار فراموشي
مي ماند

 

اگه خواستي يه كسي ....عاشق هم نفسي ...عمرشو حيرونت كنه ....جونشو قربونت كنه .....جون مادرت رو من
يكي حساب نكن..!!!

 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:30  توسط ناناز  | 

شبي پرسيدمش با بي قراري
كه غير از من كسي را دوست داري
به چشمش اشك شد از شرم جاري
ميان اشك هايش گفت آري !!!!!!!!

 

تا همسفرم عشق است در جاده تنهايي
از دست نخواهم داد دامان شكيبايي

 

اين هم يه شعر واسه بعضي دخترهاي امروزي :
آخر يه روز تيك ميگير ي ، لباسها ي شيك ميگير ي ، بابات را ميكن ي كچل ، تا بين ي رو كن ي عمل ، با همراهت
زنگ ميزن ي ، عينك رنگ رنگ ميزن ي ، اين دل و اون دل ميزن ي ، هي به موهات ژل ميزن ي ، جنس لباسات تريكو
، موزيك فقط از انريكو ، جوراب ها ي فسقلك ي ، روسر ي ها ي الك ي ، با اشوه ها ي شُتر ي ، ميشين ي پشت مو توري
، تو خيالت خيلي تكي ، فكر ميكني با نمكي ، خوشي با اين تيپ خفن ، حالا قشنگي مثلا

 

 

 
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:25  توسط ناناز  | 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباى تورا" "هرگز نمى گيرد كسى در قلب من جاى تورا

 

مهرباني را وقتي ديدم كه كودكي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات كوچكش شيرين كند

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدنچشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت


را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاك كنم چون تو پاك هستي مي توانم تو را خط خطي كنم كه آن وقت
در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي كه نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب كردم تاچشم كارمي كردقبربودپيش خودم
گفتم يعني اين قدرقلب شكسته وجودداره؟يكدفعه متوجه قلبي شدم كه تازه خاك شده بودجلورفتم برگهاي
روي قبرراكنارزدم كه براش دعاكنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون كسيه كه چندساله پيش دله
منو شكسته بود

 

دلم تنگ شده براي همه آنچه از دست دا ده ام چشمانم گريانند براي هر آنچه نداشته ام دستانم پروانه اي را
مي خواهند كه هرگز پريدن را از ياد نبرد و روحم شوق پرواز دارد همراه با بادبادكي كه در كوچه هاي كودكي از
ميان انگشتانم رها شد و به آسمانها رفت تا همبازي فرشته ها شود

 

كهنه فروش داد ميزنه چراغ شكسته ميخريم ….. كفشاي پاره ميخريم …. اسباب كهنه ميخريم بي اختيار
دادميزنم : كهنه فروش قلب شكسته ميخري

 

عاشقانه تر ين نگاهم را رو ي قا يقي از باد نشاندم و پارو زنان سو ي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو
چشمانت را بستي و قايقم غرق شد

 عميقترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي كه الفباي دوست داشتنو برات تكرار كنه و تو از اون رسم محبت بياموزي

 

با شروع هر صبح فكر كن تازه به دنيا آمدي مهربان باش و دوست بدار شايد كه فردايي نباشد
 آخرين بار كه او را ديدم گردنبند صليبي به او هديه كردم و گفت من كه دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي
دهي ؟ گفتم : بر سر هر گوري صليبي مي نهند اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا آنجا گورستان
عشق من است
 هر وقت تونستي برف و سياه كني
پر كلاغ و سفيد كني
اتيش و بوس كني
توي آب يه نفس عميق بكشي
اون موقع منم ميتونم فراموشت كنم


روي گونه هايت ميكارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:11  توسط ناناز  | 

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم کمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم کنارآسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي کشیدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و کبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا آه داره دوستت ميميره

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پرآبی تره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده کاسه ی خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم کنار پنجره
داد کشیدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا کنار در منتظرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:26  توسط ناناز  | 

من ميگم تو خيلي نازي
تو ميگي غرق نيازي
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم کردم تعجب
تو ميگي ديگه بگو خوب
من ميگم تنهايي سخته
تو ميگي اين دست بخته
من ميگم دل تو رفته
تو ميگي هفت روزه هفته
من ميگم راه تو دوره
تو ميگي چاره عبوره

من ميگم مي خوام بشم گم
تو ميگي حرفاي مردم ؟
من ميگم نگذري ساده ؟
تو ميگي آدم زياده
من ميگم دل به تو بستن ؟
تو ميگي اينقده هستن
من ميگم تنهام ميذاري ؟
تو ميگي طاقت نداري ؟
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات
من ميگم اهل بهشتي
تو ميگي چه سرنوشتي
من ميگم تو بي گناهي
تو ميگي چه اشتباهي
من ميگم آه غرق دردم
تو ميگي مي خوام بگردم

من ميگم چيزي مي خواستي ؟
تو ميگي تشنمه راستي
من ميگم از غم آبه
تو ميگي دلم آبابه
من مي گم برو آنارش
تو ميگي رفت پيش يارش
من ميگم با تو چيكار کرد ؟
تو ميگي کاشت و فرار آرد
من ميگم چيزي گذاشته ؟
تو ميگي دو خط نوشته
من ميگم بختش سياهه
تو ميگي اون بي گناهه

من ميگم رفته آه حالا
تو مي گي مونده خيالا
من ميگم مي آد يه روزي
تو ميگي داري مي سوزي
من ميگم رنگت چه زرده
تو مي پرسي بر ميگرده ؟
من ميگم بياد الهي
تو ميگي آه خيلي ماهي
من ميگم ماهت سفر کرد

تو ميگي تو رو خبر کرد ؟
من ميگم هر آي با ماهش
تو ميگي بار گناهش؟
من ميگم تو بي وفايي
تو ميگي بريم يه جايي
من ميگم دلم اسيره
تو ميگي نه خيلي ديره

من ميگم خدا بزرگه
تو ميگي زندگي گرگه
من ميگم عاشق پرنده ست
تو ميگي معشوق برنده ست
من ميگم به روزها شك آن
تو ميگي بهم آمك آن
من ميگم خدانگهدار
تو ميگي تا چي بخواد يار
من ميگم آه تا قيامت
برو زيبا به سلامت
پشت تو آب نمي ريزم
آه نروندت عزيزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:10  توسط ناناز  | 

من ميگم بشين آنارم
تو ميگي دوستت ندارم
من ميگم بهم نظر آن
تو ولي ميگي سفر آن
من ميگم واسم دعا آن
تو ميگي نذر رضا آن
من ميگم قلبم رو نشكن
ميگي من مي شكنم من
من ميگم واست مي ميرم
تو ميگي نمي پذيرم
من ميگم شدم فراموش؟
ميگي نه ، رفتم از هوش
من ميگم آه رفتم از ياد ؟
تو ميگي نه مرده فرهاد
ميگم باز شدي حيروون
تو ميگي بيچاره مجنون
من ميگم ازم بريدي ؟
تو مي پرسي نا اميدي ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:7  توسط ناناز  |